عاشقی کار من است
ای خوش آن ملکی که در آن منزل یار من است
خاک راهش نفخی اندر جان بیمار من است
چون ز کویش بگذرم ترسم رود از کف دلم
کان گذر مخفیگه زیبای عیار من است
هم نوا و همدلیم و همنشین و هم سخن
مرحم و محرم به درد و جمله اسرار من است
عقل و هوشم را ز نورش داده ام عیبم مگیر
عارفان را بیخودی از بوی دلدار من است
همچو بلبل در گلستان سر دهم آواز غم
هر کجا روید گلی یادآور یار من است
مستی وعشق و وصال و انتظار و اشک و غم
از ازل یار دل است و تا ابد کار من است
ناله نی از دم پر سوز عاشق شد عیان
اشک بلبل . آه قمری. بر دل زار من است
+
نوشته شده در دوشنبه پانزدهم اسفند 1384 ساعت 8:45 قبل از ظهر توسط محمود . ف
|