"در غمت ای بهشت من آتش دوزخم کجاست؟"
آه که در دل از غمت سوز و نوا و ناله ها ست
هر دو جهان نیرزدم گر روی یکدم از برم
بهر خزان قلب من زردی چهره ام گوا ست
جای تو را چو بنگرم از تو اثر نباشدم
بی خبری ز حال تو بر دل من بسی جفا ست
اشک نمی دهد امان راز دلم کنم نهان
رهگذ ر سبو یمان اشک دو چشم با وفا ست
چشم من و جمال تو خال دلم خیال تو
عشق تو در کویر دل بهرعطش سراب ما ست
جم شده رام جام تو چرخ فلک به کام تو
مست همه به نام تو عقل رود زمن روا ست
رفته ز یادش ای خدا عهد گذشته اش چرا؟
جان فسر ده مرا آب حیات او دوا ست
وه چه خوشم اگر غبار از پی تو رسد مرا
دیده و رخ جوان کنم زانکه گلاب و توتیا ست
باد صبا به یار من گو خبری ز حال من
گو که ز هجر تو مرا همچو نفیر نی نوا ست
می شنوم صدای آن "
عاشق " دل شکسته را
ناله زند که :ای خدا تو را رضاء رضای ما ست
+
نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم فروردین 1385 ساعت 9:45 قبل از ظهر توسط محمود . ف
|