بازم سلام و باز هم شرمنده از اظهار لطفتون.
این شعر نیمه تموم توی اوایل وبلاگم بود که تمومش کردم و توی این پست می نویسم.... خوشحال میشم عیب و ایرادهاشو بهم گوشزد کنید
یا حق

ای بی وفای کوی ما شهزاد قصه گوی ما
روشن ز نورت روی ما آشفته کن گیسوی ما
عشقت دل و جان می برد جان سوی جانان می برد
هر عهد و پیمان می برد آن چشم پر جادوی ما
آه از غم جانکاه تو گم گشته دل در راه تو
ریزد نمک هر آه تو بر زخم بی داروی ما
مست از کلامم می کنی هرگه سلامم می کنی
دنیا به نامم می کنی ای دلبر خوش خوی ما
هر گه جوابم می کنی خانه خرابم می کنی
از غصه آبم می کنی زرد از فراقت روی ما
در بازی چوگان تو گوی دلم حیران تو
افتاده در میدان تو هر دم به یک سو گوی ما
رام کمند مو ی تو گم در خم ابروی تو
در یوزه ام در کوی تو شاها نظر کن سوی ما
گر در رهت ا فتا د ه ام من عاشق آ ز ا د ه ا م
من ساغرم من باده ام ای ساقی مه روی ما




+
نوشته شده در دوشنبه نهم مرداد 1385 ساعت 9:4 بعد از ظهر توسط محمود . ف
|